مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

490

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كهف پيامبرى وجود داشته يا ايشان خود پيامبر بوده‌اند يا در ميان ايشان پيامبرى وجود داشته . چرا كه مانند اين معجزات فقط يا بر دست پيامبران روى مىدهد يا در روزگار ايشان . ابن جريج از شعيب جبائى [ 1 ] روايت كرده كه نام كوهى كه غار در آن است ناجلوس است و نام آن غار حزوم است و نام صاحب آن غار دلس و نام آن شهر افسوس و بعضى گفته‌اند طرسوس است و نام سگ ايشان حمران است و خداى داناتر است . داستان حبيب نجار خداوند فرموده است : « براى ايشان مردمان آن دهكده را داستان بزن كه وقتى فرستادگان سويشان آمدند » ( 36 : 12 ) تا آنجا كه فرمايد : « به جز يك صيحه نبود و همگان بىحركت گرديدند » ( 36 : 29 ) . بعضى گفته‌اند منظور از دهكده انطاكيه است و منظور از فرستادگان پيامگزاران عيسى است كه عبارتند از شمعون و بالوص و سومين ايشان شمعان الصفا [ 2 ] و ايشان پيغام خود گزاردند و مردم آنان را تكذيب كردند . آنگاه حبيب نجار از دور تر جاى شهر آمد و ايشان را از آزار پيامگزاران نهى كرد و ايمان خود را آشكار ساخت . گويند وى بت تراش بود و خداوند او را هدايت كرد . ابن عباس گويد پس ايشان او را در زير پاى افكندند تا اينكه روده‌اش از نشيمنگاهش به در آمد و روانش به بهشت رفت . قتاده گويد ترقوه‌اش را شكافتند و رشته‌اى در آن دوانيدند و از باروى شهر آويختند و خداوند ايشان را به صيحه و هدّه و زلزله از ميان برد . ياد كرد اختلاف ايشان در اين داستان از بعضى مفسرين شنيدم كه معتقد بود آنچه از بازار انطاكيه به هم پيوسته بود به اندازهء فاصلهء ميان بلخ تا رى بوده و اين در حدود چهارصد فرسخ است ، اگر راست گفته باشد . گويند جبرئيل آمد و بر ايشان صيحه‌اى زد همگى مردند و استخوان فرسوده شدند و هر كس به شهر انطاكيه درآيد در ميان بازار آنجا قبرى مىبيند كه از قبلهء مسلمانان منحرف است ، معتقدند كه آن گور حبيب نجار است .

--> [ 1 ] نسخهء عكسى : لحيانى [ 2 ] قبلا به صورت شمعون الصفا آمده است .